۱۳۸۸/۰۸/۰۸

رعيت جمهور (رعيت امروز )!!! شايد براي زيد آبادي

ديروز و امروز ندارد .بي خود با خود قياس خرد نكنيم.
رعيت , رعيت است . چه فلاحي كند , چه پادويي حجره بازار , چه بكارد , چه صنعت كند براي ساخت آپولو .
مي دانيد رعيتي تعريف دارد. رعيت يعني بكار و مخور , بدان و مگو .
رخت رعيت شايد نو شده باشد اما باز هم رعيت دست و دهانش كنار نمي آيند و دستي كه بردهان نرسد بار غم بر دل مي گذارد .
حكايت همان است فقط رنگش به رنگي شده .
حكايت بيت و بارگاه , بار زمانه را سنگين مي كند بر دوش رعيت جماعت .
اصلا رعيتي همينِ است . هستي كه نخوري . داني كه مگويي .
حالا چه فلاحي كني چه كارمندي , شايد هم كارگري , چه فرق دارد اصلا صنعت گري , شايد هم قلم به دست باشي و محبس مكان .
مهم اين است كه بازويت غلامي انديشه و انديشه ات نوكري ملوكانه را فخر كند .
اصلا چه اهميت دارد حسرت رعيت جماعت ؟ چه حسرت نداري باشد چه حسرت آزادي ؟ .
مگر حسرت سفره ي رنگين بردل دخترك رعيت زاده ي قجر با دخترك جمهور فرقي دارد ؟
دخترك رعيت قجري اگر طالعش بلند بود و زيبارخي بود بالا بلند , به حجله پسر ارباب مي رفت .
يا شايد سوم زن كدخداي ريش سفيد مي شد.كه حرمتي داشت حرم بي شرفش درآن يك وجب آبادي .
چه توفيق است ميان حسرت انديشه ي نانوشته ي هزاران بشر قجري بر دلشان , با قلم هاي ترك دار و خرد شده ي جمهور ؟.
همه شان حرف مگو دارند. ناگفتني است انديشه ها .
چاپلوسان و شكم بارگان ننگ بر دوش هم همانهايند.
يك مشت نوكران واجب الروزي كه چلو گوشت مطبخ شان به كرم ملوكانه مهيا و دودش در چشم رعيت است .
چه توفيق دارد بيت و بارگاه . قجر و جمهور .
مهم شكرانه ي قوت حلال است كه به حمدالله نغمه شكر و سيريشان , به نعره ي كبر بدل شده .
محمود هايي واجب الحمد , كه احمد ها حبسي كرده اند به جبر كبر .
چند متكبر مي شناسيد كه پس از رحل ملقب به كبير گرديدند ؟ .
كاش حواس جمعي مان جمع بود يك جا .
تاوان , تاوان است .فرق ندارد چه قجر به جرم افتادن چشم بند مطرب نگون بخت در حرم خانه ي ملوكانه فرش خون پهن كند .
چه جمهور , به قصور از عدم تقرير عظمت بروزن معين .!!!
اصل داستان در اين آستان اين است , او نگاه مي كند رعيت را, اما رعيت ناديدني است .
رعيت خونش گردن خودش است حتي اگر قلم به دست باشد !! ديكتاتوري صاحب قران , يكصد ساله شد و ما باغبانان اين باغ آباد .
چه توفيق است شاه شهيد و رضاي كبير و اعلاء العلي ؟
كاش گوشي بود تا گوش همي كرد و همي مي شنيد !ا
شايد براي زيد آبادي



_____________________________

مروري بر مطالب ديگر بلاگ
_____________________________

به حرمت روايتي كه خواندم. قطار 57 داستان درباري نيست ،داستان قلندري است .

ترانه زيباي قدغن با صداي شهيار قنبري (بشنويد)

انتقادي به عملكرد آقاي كروبي در روز قدس و 13 آبان (حتما بخوانيد )


به راستي كه اين نه عدل علي ، كه مكر مفتي است .


مروري بر وقايع 13 آبان 57 (تاريخ خواندني عبرت آموز است )


رعيت جمهور (رعيت امروز )!!! شايد براي زيد آبادي


ترانه مشتي ماشاالله با صداي فريدون فروغي (صدايي كه رساترين بود و غير از حرف خلق هيچ نگفت )


كاش ستارخان نخوابيده بود !


_____________________________



ترانه مشتي ماشاالله با صداي فريدون فروغي (صدايي كه رساترين بود و غير از حرف خلق هيچ نگفت )

سلام دوستان
من هميشه با خود مي گويم شايد دليل رسايي صداي فريدون فروغي در اين بود كه صداي او واقعا صداي يك ملت بود
صدايي كه از همه رساتر بود و غير از حرف خلق هيچ نگفت
روحش شاد
اين كليپ رو ببينيد شايد مشتي ماشاالله هم به خودش آمد




_____________________________

مروري بر مطالب ديگر بلاگ
_____________________________

به حرمت روايتي كه خواندم. قطار 57 داستان درباري نيست ،داستان قلندري است .

ترانه زيباي قدغن با صداي شهيار قنبري (بشنويد)

انتقادي به عملكرد آقاي كروبي در روز قدس و 13 آبان (حتما بخوانيد )


به راستي كه اين نه عدل علي ، كه مكر مفتي است .


مروري بر وقايع 13 آبان 57 (تاريخ خواندني عبرت آموز است )


رعيت جمهور (رعيت امروز )!!! شايد براي زيد آبادي


ترانه مشتي ماشاالله با صداي فريدون فروغي (صدايي كه رساترين بود و غير از حرف خلق هيچ نگفت )


كاش ستارخان نخوابيده بود !


_____________________________