عجب فراموشخانه اي است اين دنيا
مي آيي و مي بيني و به نسيان مي سپاري و مي ميري
راست گفت آن دوست كه اين دنيا طربخانه اغنيا است و حسرتكده فقرا. كاش مي دانستم كه كدامين ضرابخانه اولين مسكوك را ضرب كرد كه ضربتش از ضرب شمشير هم سهمگين تر بود
راستش را بخواهيد دلم خيلي پر است . از بس پر است آفت دلتنگي زده سينه ام را
ما حسرت سرشتگان دردمان درد درگذشتگان است و نيامدگانمان .
همان دردي كه صد سال پيش رعيت را مشروطه چي كرد و ستارخان را تفنگ به دوش . درد همان درد است ترس جان و غم نان !!!
راستي ستارخان مي دانست كه يك صد سال بعد فرزندانش هنوز هم درحسرت يد قدرت ملتند و سلطان تاج سياه زمانه از اشك نماز آدينه تا سفير گلوله را خرج تاج و تحت ملوكانه مي كند ؟
چاكران دربار سلطان فربه مي گردند و هنوز هم خورش ها از خون رعيت چرب است! .
هنوز هم چرخ روزگار به لطف ملوكانه مي گردد !
چه سخت است قباي وكيل الرعايا را بر قامت وكيل الدوله ها ديدن عجب زاري مي زند اين قبا بر قامت چاكران درگاه
وقتي به طعنه با خود مي انديشم كه روياي يك صد سالگي مشروطه , همان رويايي كه شايد شبي به خواب ستارخان آمده من هستم
از بودنم خجل مي گردم .
با خود مي گويم كاش ستارخان آن شب نمي خوابيد و اي كاش ستارخان در خواب غفلت روزگار مي گذرانيد و مشروطه چي نمي شد
و اگر چنين بود امروز به جاي حسرت يك صد سال مشروطه ِ آرزوي مشروطه را به دل داشتم
و اي كاش ستارخان نخوابيده بود
به حرمت روايتي كه خواندم. قطار 57 داستان درباري نيست ،داستان قلندري است .
ترانه زيباي قدغن با صداي شهيار قنبري (بشنويد)
انتقادي به عملكرد آقاي كروبي در روز قدس و 13 آبان (حتما بخوانيد )
به راستي كه اين نه عدل علي ، كه مكر مفتي است .
مروري بر وقايع 13 آبان 57 (تاريخ خواندني عبرت آموز است )
رعيت جمهور (رعيت امروز )!!! شايد براي زيد آبادي
ترانه مشتي ماشاالله با صداي فريدون فروغي (صدايي كه رساترين بود و غير از حرف خلق هيچ نگفت )
كاش ستارخان نخوابيده بود !
مي آيي و مي بيني و به نسيان مي سپاري و مي ميري
راست گفت آن دوست كه اين دنيا طربخانه اغنيا است و حسرتكده فقرا. كاش مي دانستم كه كدامين ضرابخانه اولين مسكوك را ضرب كرد كه ضربتش از ضرب شمشير هم سهمگين تر بود
راستش را بخواهيد دلم خيلي پر است . از بس پر است آفت دلتنگي زده سينه ام را
ما حسرت سرشتگان دردمان درد درگذشتگان است و نيامدگانمان .
همان دردي كه صد سال پيش رعيت را مشروطه چي كرد و ستارخان را تفنگ به دوش . درد همان درد است ترس جان و غم نان !!!
راستي ستارخان مي دانست كه يك صد سال بعد فرزندانش هنوز هم درحسرت يد قدرت ملتند و سلطان تاج سياه زمانه از اشك نماز آدينه تا سفير گلوله را خرج تاج و تحت ملوكانه مي كند ؟
چاكران دربار سلطان فربه مي گردند و هنوز هم خورش ها از خون رعيت چرب است! .
هنوز هم چرخ روزگار به لطف ملوكانه مي گردد !
چه سخت است قباي وكيل الرعايا را بر قامت وكيل الدوله ها ديدن عجب زاري مي زند اين قبا بر قامت چاكران درگاه
وقتي به طعنه با خود مي انديشم كه روياي يك صد سالگي مشروطه , همان رويايي كه شايد شبي به خواب ستارخان آمده من هستم
از بودنم خجل مي گردم .
با خود مي گويم كاش ستارخان آن شب نمي خوابيد و اي كاش ستارخان در خواب غفلت روزگار مي گذرانيد و مشروطه چي نمي شد
و اگر چنين بود امروز به جاي حسرت يك صد سال مشروطه ِ آرزوي مشروطه را به دل داشتم
و اي كاش ستارخان نخوابيده بود
_____________________________
مروري بر مطالب ديگر بلاگ
_____________________________
مروري بر مطالب ديگر بلاگ
_____________________________
به حرمت روايتي كه خواندم. قطار 57 داستان درباري نيست ،داستان قلندري است .
ترانه زيباي قدغن با صداي شهيار قنبري (بشنويد)
انتقادي به عملكرد آقاي كروبي در روز قدس و 13 آبان (حتما بخوانيد )
به راستي كه اين نه عدل علي ، كه مكر مفتي است .
مروري بر وقايع 13 آبان 57 (تاريخ خواندني عبرت آموز است )
رعيت جمهور (رعيت امروز )!!! شايد براي زيد آبادي
ترانه مشتي ماشاالله با صداي فريدون فروغي (صدايي كه رساترين بود و غير از حرف خلق هيچ نگفت )
كاش ستارخان نخوابيده بود !
_____________________________