۱۳۸۸/۰۸/۲۶

قطار 57 داستان درباري نيست ، داستان قلندري است .!

پس از مدت ها كتاب خوبي خواندم و به خود مي بالم .
به حرمت روايتي كه خواندم . دل نوشته اي مي نگارم به يادگار.
لوكوموتيو حسرت هاي يك ملت قطار 57 را به پيش مي برد .
سال هاي آخر پادشاهي است و قطار 57 بر ريل آرمانهاي پدران ما و شايد نياي ديگران روان است .
همه هستند ، چه بسا مي آيند .آري همه بليط دارند .
بليط قطار 57 ملي است .بهايش خون و آرمانش آزادي است.
مورخ ، تاريخ نگار است و تاريخ نه همه ، كه اهم وقايع است .
نويسنده خيال مي كند به نگاشتن نگاره اي از نگارستان تاريخ ،
مفروش به بهارستانِ سرنوشت ها.
تار و پود اين بهارستان ، تلخ حقيقتي است ، روزگاران ديروزيان است .
بي اغراق ، خالق قطار 57 ، نگارنده اي است مفتخر به نگين تاريخ .
در قطار 57 خيلي ها سوارند و سواران قلندر .
قطار 57 ، به صدق و بي تملق ، در لفاف روزگاران ، برنايان بي رنگ ديروز را احترام كرده است .
داستانش ، داستان پدران ما و شايد نياي ديگران است .
همانها كه قريبشان را تاريخ ، به نامي ، ندا نداد.
قطار 57 داستاني است به بهاي حقيقت ديروز.
داستان كه آغازمي گردد همه سوارمي شوند .كوچك و بزرگ ندارد .
خودي و نخودي ها هنوز جاماندگانند ، بعد ها مي آيند .
بي ريشه گاني كال سرشت ، بادبادكاني مومن به باد و آسياب .
قطار 57 گريزان از فريب است ، راوي قلندران بي نام مي شود .
انديشه شان را سرند نمي كند . نگفتن به از كم گويي است .
داستان او درباري نيست ، قلندري است .
آري اوسرنوشت مسافرين كوپه ي شماره ي 1 را ننوشت .
ايمان داشت به راست و دروغ و يقين داشت كه همه مي دانيم .
به ظن من ، او سرنوشت مسافرين كوپه ي 13 را نوشت .
مهم نيست كه خيال در آخر مسافر كدام كوپه است .
مهم ، يادگاري است به باور كوپه ي 13 ، ماندگار.
شايد كوپه اي خالي باشد ، اما مسافران خيالي نيستند ، حقيقتند.
پنجره ي كوپه هاي قطار 57 ، مصور است به تصوير كوچه و كوچ ها . ماندگان و رفتگان .
بي بند بايدها و نبايدها بايد ديد ، قطار 57 از دل تاريكخانه ي ناگفته ها ، به صداقت مي گذرد .
قلندران مي دانند ، مساوات آرمان است و دسترس نزديك.
اگر قامت مقاومت كسي ، از ديوار آرمانهايش كوتاهتر باشد ، خيالشان تاب قامت وخيانتش را ندارد .
برو برگردي نيست ، بليط يك سره است .
بي انديشه و با انديشه ، قدم ها بازناگشتني است . آنچه هست رفتني است .
پارسوآ پروانه است و پيمانه ي بي پروايي ، پيروي .
پارسوآ پاكبازترين بي پرواي پيمانه به دست است .
آرميتا شرقي است . تبار و تعصب ، ستون هاي خانه ي شرقي اند .
به قيد قضا ، غيرتش غرق انتقام غير و خودش غريق غيرت شرقي است.
چشمان آرمان به چشم اندازي دورتر از چند دوردست دوخته شده .
او مسافر دورترين مقصد است و اولين رفتني .
پارسا دانا به سياست است . پيوند مكر و ايده .
سياوش ، به انتطار آزمون آتش است .
ثابت قدم است و درپي اثبات خويش .
پويش ،پايدار به پند و پندار مادر است.
پندار پدر او ، در قامت برادر قيام مي كند .
قبل از قيامت ، انقلاب مي شود .
مسافران گوش به زنگ سوت آزادي . اما ...
قطار 57 داستان درباري نيست ، داستان قلندري است .


_______________________________________________________

اين حقير به سه تن پيشنهاد مي كنم كه كتاب قطار 57 به نگارش آقاي رضا رئيسي را بخوانند .
پسران ، پدران و پدربزرگ هاي امروز سرزمينم .
قطار 57 به واقع اثري است فاخر و متفاوت از وقايع سالهاي مبارزه و پيروزي انقلاب .
قطار 57 روايتگر انسانها و لحظاتي است كه تاريخ به وجودشان ، به باورهايشان و به لحظاتشان اعتنايي نداشته .
قهرمانهايش واقعي اند ، همگي همسايه ايم .
قهرماناني مثل ما ، كه كم و كاست هم دارند.
روايت شان باور كردني است ،شايد زندگي است.
بعضي شان خاطرات پدرانمان است . قطار 57 به شماره يك ها نمي پردازد .
قطار 57 مسيرش را در زواياي پنهان تاريخ و روزهاي مردماني كم نام و نشان با نثري ستودني ادامه مي دهد .
از زندان ،عشق ، باروت ، عقيده ، آرمان ، انتقام ، و حتي سبقت بي سابقه ها مي گويد.
پس از مدت ها كتاب خوبي خواندم و به خود مي بالم


_____________________________

مروري بر مطالب ديگر بلاگ
_____________________________

به حرمت روايتي كه خواندم. قطار 57 داستان درباري نيست ،داستان قلندري است .

ترانه زيباي قدغن با صداي شهيار قنبري (بشنويد)

انتقادي به عملكرد آقاي كروبي در روز قدس و 13 آبان (حتما بخوانيد )


به راستي كه اين نه عدل علي ، كه مكر مفتي است .


مروري بر وقايع 13 آبان 57 (تاريخ خواندني عبرت آموز است )


رعيت جمهور (رعيت امروز )!!! شايد براي زيد آبادي


ترانه مشتي ماشاالله با صداي فريدون فروغي (صدايي كه رساترين بود و غير از حرف خلق هيچ نگفت )


كاش ستارخان نخوابيده بود !


_____________________________


هیچ نظری موجود نیست: