۱۳۸۸/۰۸/۲۶

مروري بر مطالب گذشته

____________________
به حرمت روايتي كه خواندم. قطار 57 داستان درباري نيست ،داستان قلندري است .

ترانه زيباي قدغن با صداي شهيار قنبري (بشنويد)

انتقادي به عملكرد آقاي كروبي در روز قدس و 13 آبان (حتما بخوانيد )


به راستي كه اين نه عدل علي ، كه مكر مفتي است .


مروري بر وقايع 13 آبان 57 (تاريخ خواندني عبرت آموز است )


رعيت جمهور (رعيت امروز )!!! شايد براي زيد آبادي


ترانه مشتي ماشاالله با صداي فريدون فروغي (صدايي كه رساترين بود و غير از حرف خلق هيچ نگفت )


كاش ستارخان نخوابيده بود !

_____________________

قطار 57 داستان درباري نيست ، داستان قلندري است .!

پس از مدت ها كتاب خوبي خواندم و به خود مي بالم .
به حرمت روايتي كه خواندم . دل نوشته اي مي نگارم به يادگار.
لوكوموتيو حسرت هاي يك ملت قطار 57 را به پيش مي برد .
سال هاي آخر پادشاهي است و قطار 57 بر ريل آرمانهاي پدران ما و شايد نياي ديگران روان است .
همه هستند ، چه بسا مي آيند .آري همه بليط دارند .
بليط قطار 57 ملي است .بهايش خون و آرمانش آزادي است.
مورخ ، تاريخ نگار است و تاريخ نه همه ، كه اهم وقايع است .
نويسنده خيال مي كند به نگاشتن نگاره اي از نگارستان تاريخ ،
مفروش به بهارستانِ سرنوشت ها.
تار و پود اين بهارستان ، تلخ حقيقتي است ، روزگاران ديروزيان است .
بي اغراق ، خالق قطار 57 ، نگارنده اي است مفتخر به نگين تاريخ .
در قطار 57 خيلي ها سوارند و سواران قلندر .
قطار 57 ، به صدق و بي تملق ، در لفاف روزگاران ، برنايان بي رنگ ديروز را احترام كرده است .
داستانش ، داستان پدران ما و شايد نياي ديگران است .
همانها كه قريبشان را تاريخ ، به نامي ، ندا نداد.
قطار 57 داستاني است به بهاي حقيقت ديروز.
داستان كه آغازمي گردد همه سوارمي شوند .كوچك و بزرگ ندارد .
خودي و نخودي ها هنوز جاماندگانند ، بعد ها مي آيند .
بي ريشه گاني كال سرشت ، بادبادكاني مومن به باد و آسياب .
قطار 57 گريزان از فريب است ، راوي قلندران بي نام مي شود .
انديشه شان را سرند نمي كند . نگفتن به از كم گويي است .
داستان او درباري نيست ، قلندري است .
آري اوسرنوشت مسافرين كوپه ي شماره ي 1 را ننوشت .
ايمان داشت به راست و دروغ و يقين داشت كه همه مي دانيم .
به ظن من ، او سرنوشت مسافرين كوپه ي 13 را نوشت .
مهم نيست كه خيال در آخر مسافر كدام كوپه است .
مهم ، يادگاري است به باور كوپه ي 13 ، ماندگار.
شايد كوپه اي خالي باشد ، اما مسافران خيالي نيستند ، حقيقتند.
پنجره ي كوپه هاي قطار 57 ، مصور است به تصوير كوچه و كوچ ها . ماندگان و رفتگان .
بي بند بايدها و نبايدها بايد ديد ، قطار 57 از دل تاريكخانه ي ناگفته ها ، به صداقت مي گذرد .
قلندران مي دانند ، مساوات آرمان است و دسترس نزديك.
اگر قامت مقاومت كسي ، از ديوار آرمانهايش كوتاهتر باشد ، خيالشان تاب قامت وخيانتش را ندارد .
برو برگردي نيست ، بليط يك سره است .
بي انديشه و با انديشه ، قدم ها بازناگشتني است . آنچه هست رفتني است .
پارسوآ پروانه است و پيمانه ي بي پروايي ، پيروي .
پارسوآ پاكبازترين بي پرواي پيمانه به دست است .
آرميتا شرقي است . تبار و تعصب ، ستون هاي خانه ي شرقي اند .
به قيد قضا ، غيرتش غرق انتقام غير و خودش غريق غيرت شرقي است.
چشمان آرمان به چشم اندازي دورتر از چند دوردست دوخته شده .
او مسافر دورترين مقصد است و اولين رفتني .
پارسا دانا به سياست است . پيوند مكر و ايده .
سياوش ، به انتطار آزمون آتش است .
ثابت قدم است و درپي اثبات خويش .
پويش ،پايدار به پند و پندار مادر است.
پندار پدر او ، در قامت برادر قيام مي كند .
قبل از قيامت ، انقلاب مي شود .
مسافران گوش به زنگ سوت آزادي . اما ...
قطار 57 داستان درباري نيست ، داستان قلندري است .


_______________________________________________________

اين حقير به سه تن پيشنهاد مي كنم كه كتاب قطار 57 به نگارش آقاي رضا رئيسي را بخوانند .
پسران ، پدران و پدربزرگ هاي امروز سرزمينم .
قطار 57 به واقع اثري است فاخر و متفاوت از وقايع سالهاي مبارزه و پيروزي انقلاب .
قطار 57 روايتگر انسانها و لحظاتي است كه تاريخ به وجودشان ، به باورهايشان و به لحظاتشان اعتنايي نداشته .
قهرمانهايش واقعي اند ، همگي همسايه ايم .
قهرماناني مثل ما ، كه كم و كاست هم دارند.
روايت شان باور كردني است ،شايد زندگي است.
بعضي شان خاطرات پدرانمان است . قطار 57 به شماره يك ها نمي پردازد .
قطار 57 مسيرش را در زواياي پنهان تاريخ و روزهاي مردماني كم نام و نشان با نثري ستودني ادامه مي دهد .
از زندان ،عشق ، باروت ، عقيده ، آرمان ، انتقام ، و حتي سبقت بي سابقه ها مي گويد.
پس از مدت ها كتاب خوبي خواندم و به خود مي بالم


_____________________________

مروري بر مطالب ديگر بلاگ
_____________________________

به حرمت روايتي كه خواندم. قطار 57 داستان درباري نيست ،داستان قلندري است .

ترانه زيباي قدغن با صداي شهيار قنبري (بشنويد)

انتقادي به عملكرد آقاي كروبي در روز قدس و 13 آبان (حتما بخوانيد )


به راستي كه اين نه عدل علي ، كه مكر مفتي است .


مروري بر وقايع 13 آبان 57 (تاريخ خواندني عبرت آموز است )


رعيت جمهور (رعيت امروز )!!! شايد براي زيد آبادي


ترانه مشتي ماشاالله با صداي فريدون فروغي (صدايي كه رساترين بود و غير از حرف خلق هيچ نگفت )


كاش ستارخان نخوابيده بود !


_____________________________


۱۳۸۸/۰۸/۲۵

ترانه زيباي قدغن با صداي شهيار قنبري (بشنويد)

ترانه زيباي قدغن از شهيار قنبري .
آبي دريا قدغن / شوق تماشا قدغن / عشق دوماهي قدغن / با هم وتنها قدغن .....
يادش بخير به خاطر خواندن اين ترانه در پادگان 48 ساعت بازداشت شدم
اما ارزشش را داشت




_____________________________

مروري بر مطالب ديگر بلاگ
_____________________________


_____________________________

انتقادي به عملكرد آقاي كروبي در روز قدس و 13 آبان (حتما بخوانيد )

سلام دوستان
قبل از اينكه بنده را متهم به مزدوري ، خيانت ، تفرقه اندازي و ... كنيد اين نوشتار را بخوانيد. ضمنا ممكن است كاملا اشتباه كرده باشم اين حقير هيچ تخصص و سابقه اي در سياست ندارم و پيرو هيچ ايده اي نيستم الا نظر اكثريت .30 ساله ام و تا به حال در هيچ انتخاباتي شركت نكرده ام (چون تا به حال هيچ انتخاباتي رو آزاد نديدم و حاظر هم نبودم و نيستم كه بين بد و بدتر انتخاب كنم . به همين دليل شناسنامه ام باكره است )
پس از انتخابات باوجود اينكه راي نداده بودم ولي چون مي دانستم حق اكثريت ضايع شده و مورد ظلم قرار گرفته اند به حمايت از سبزها تقريبا در تمامي اعتراضات شركت كردم
دوستاني كه به ياد داشته باشند مي دانند كه در مجلس ششم اكثريت نمايندگان نظر به رياست محمدرضا خاتمي (برادر آقاي خاتمي )داشتند اما با اعمال نظر ها آقاي كروبي رئيس مجلس شد . خاطرتان باشد در مجلس ششم صحبت از رفراندم هم بود كه با كارشكني آقاي كروبي و تني چند اين طرح مسكوت ماند (خاطرم هست كه در روزنامه اي اصلاح طلب خواندم كه ايشان را به ترمز اصلاحات تشبيه كرده بود ). البته هر كسي مرتكب اشتباه مي شود و فرصت جبران هم حق اوست . اما دوستان بنده فكر مي كنم كه ترمز اصلاحات به ترمز اعتراضات بدل شده . مسلم مي پرسيد چرا ؟
دوستاني كه روز قدس و سيزده آبان در اعتراضات تهران شركت داشتند مي دانند كه هدف از انتخاب اين روزها اين بود كه تظاهرات دولتي كه هميشه يك مشت مزدور در آن شركت مي كردند را خراب كنند و نشان دهند اينهايي كه به اين مراسم مي آيند واقعا مردم نيستند و يك مشت مزدور هستند كه با گرفتن امتيازات خاص پا به اين مراسم مي گذارند .
و اشتباه آقاي كروبي (به زعم اين حقير اشتباه عمدي باتوجه به سوابق ايشان ) اين بود كه با تعيين مكاني دورتر از محل اصلي تجمعات باعث شد كه
1.جمعيت معترض قبل از رسيدن به محل اصلي تجمعات توسط مزدوران رژيم كنترل شود
چون مزدورها مي دانستند تمامي كساني كه در ميدان هفت تير هستند معترضانند پس راحت تر به ضرب و شتم پرداختند و در روز قدس با آنكه جمعيت ما خيلي زياد بود نهايتا به تقاطع 16 آذر و بلوار رسيد كه درگيري در اين تقاطع اجازه نداد معترضين به ميدان انقلاب برسند
2. جالب تر اينكه مراسم اصلي بدون حضور معترضين و در سايه امنيتي كه با اين اشتباه تامين شده بود
برگزار شد .روز قدس در ميدان انقلاب مزدوران حكومتي و خانواده هايشان با خيال راحت در حال گوش كردن به صحبت هاي احمدي نژاد بودند. و همينطور در 13 آبان در خيابان طالقاني همين اتفاق افتاد
بنده دليل ايشان از قرار گذاشتن در مكاني دورتر از محل اصلي را نمي د انم اما همه مي دانيم كه با اين فاصله مكاني ايجاد شده بين مراسم اصلي و محل تجمع معترضان ، سركوبگران راحت تر كارشان را انجام دادند و همچنين با توجه به اينكه در محل اصلي تجمعات (ميدان انقلاب و سفارت آمريكا ) عملا معترضين كم بودند و يا نبودند صدا و سيما هم به راحتي همان تصاويري را كه مي خواست ضبط كرد
در صورتي كه اگر معترضين در اين دوروز در محل هاي اصلي بودند مزدوران نمي توانستند با اين شدت برخورد كنند چون تشخيص خودي و غير خودي برايشان غير ممكن بود و همچنين صدا و سيما به هدف خود نمي رسيد
و در آخر هشداري مي دهم به دوستان اگر واقعا معترض هستيد تخم مرغ هايتان را در يك سبد نريزيد و حتما از كساني كه رهبر خود مي دانيد انتقاد كنيد شايد اين بار در همان گرداب هميشگي نيفتيم
يادمان باشد همانهايي كه اجازه انتقاد از آقاي خميني را نمي دادند اورا ديكتاتور كردند
باور كنيد دوستان بنده هيچ قصد سويي از اين نوشته نداشته و ندارم و تنها نظرم رانوشتم كه ممكن است تماما اشتباه باشد
موفق باشيد


_____________________________

مروري بر مطالب ديگر بلاگ
_____________________________

به حرمت روايتي كه خواندم. قطار 57 داستان درباري نيست ،داستان قلندري است .

ترانه زيباي قدغن با صداي شهيار قنبري (بشنويد)

انتقادي به عملكرد آقاي كروبي در روز قدس و 13 آبان (حتما بخوانيد )


به راستي كه اين نه عدل علي ، كه مكر مفتي است .


مروري بر وقايع 13 آبان 57 (تاريخ خواندني عبرت آموز است )


رعيت جمهور (رعيت امروز )!!! شايد براي زيد آبادي


ترانه مشتي ماشاالله با صداي فريدون فروغي (صدايي كه رساترين بود و غير از حرف خلق هيچ نگفت )


كاش ستارخان نخوابيده بود !


_____________________________

۱۳۸۸/۰۸/۲۲

به راستي كه اين نه عدل علي ، كه مكر مفتي است .

خواستم از احوالات امروز بنويسم . ديدم توفيق ديروز و امروز ، قاعده ي يك شب است .حالا ديروز مي خواهد صد سال پيش باشد ، مي خواهد سي سال پيش .
مهم اين است كه ميان ديروز و امروز ملت اتفاقي نيفتاده ، همه اش شب بوده و سياهي .آسوده و بي قرار ، توفيق ندارد به حال خفتگان .
درست است ديروز مقرر بوديم به قرار مكرر ، اما اقرار بي غرض ديروز و امروز تقرير زير است :
عدليه از هم اول هم معنايي نداشت . بي خود كلنجار رفتيم با كلاف هنجارها و گسستيم بند ناهنجارها .
شايد ظريفي گفت : عدليه تعريف دارد ، شايد هم داشت .
عدليه ، معرف عرفي است . اصلا معروف است به معرفتي معلوم .
عدليه ، عدالتخانه است و عادل به عدل علي .
عيار عدالت عدل علي ، شرف علي بود .
علي شريف بود به شرافت ، نه اشرافيت . و چون علي بود ، به يقين چنين بود .
آري كه اگر عدل بود ، ديروز و امروزي نبود . اصلا غروب شمس عدالت به مغرب نمي رسيد . شب نمي شد اوقات ملت .
يا اگر هم به قضا شب مي شد ، ملت يك ستاره داشت در اين هفت آسمان دولت .
گواه گذشتگانمان اين است ، كه هر آن ستاره ملت در آسمان دولت ندرخشيد ، ابر استعمار تيره كرد روز و شب اين ملت را .
نمي دانم نعوذ به ا... دارد يا نه ، گردن مفتي .
همان مفتي ، كه مفاتيح الجنان را طوطي خوان كه نه ، لوطي خور كرد بي شرف درسايه ي ظلم .
همان مفتي كه مي گفت ، مفتاح گره ي كور استبداد است و مصباح يزيد بود .
آري با اشارت مفتي ، مشتي سالوس بر مجلس ملت جلوس كرد . همان مجلسي كه سياست مي كند به مكر ملت .
آري ، ننگ اين رنگين صفتان ، سنگ است به آبگينه ي آزادي ملت .
به راستي كه اين نه عدل علي ، كه مكر مفتي است .


_____________________________

مروري بر مطالب ديگر بلاگ
_____________________________

به حرمت روايتي كه خواندم. قطار 57 داستان درباري نيست ،داستان قلندري است .

ترانه زيباي قدغن با صداي شهيار قنبري (بشنويد)

انتقادي به عملكرد آقاي كروبي در روز قدس و 13 آبان (حتما بخوانيد )


به راستي كه اين نه عدل علي ، كه مكر مفتي است .


مروري بر وقايع 13 آبان 57 (تاريخ خواندني عبرت آموز است )


رعيت جمهور (رعيت امروز )!!! شايد براي زيد آبادي


ترانه مشتي ماشاالله با صداي فريدون فروغي (صدايي كه رساترين بود و غير از حرف خلق هيچ نگفت )


كاش ستارخان نخوابيده بود !


_____________________________





۱۳۸۸/۰۸/۱۰

مروري بر وقايع 13 آبان 57 (تاريخ خواندني عبرت آموز است )

اين مطلب از وبلاگ دانشجویان مدافع حقوق کارگر كپي شده
انصافا ببينيد بين آن روز و اين روزها چه فرقي است ؟
از خواندن وقايع آن روز شايد درس بگيريم مثلا بياموزيم كه خفقان فساد آور است و ديكتاتورپرور.
كاش چرخ كارخانه ديكتاتور ساز ملت ديگر نچرخد .
______________________________________________

از اولین روزهای مهر 57 اعتراضات مردمی در مدارس و دانشگاه ها گسترش بی سابقه ای یافت. هر چند سایه ی سانسور هنوز بر مطبوعات رسمی وجود داشت،اما شدت این اعتراضات به حدی بود که به مطبوعات نیز راه پیداکرده و با ورق زدن روزنامه های آن روز می توان به گوشه ی کوچکی از رویدادهایی آگاهی پیدا کرد که در کوچه خیابان ها ، مدارس و دانشگاه های شهرهای مختلف ایران در حال وقوع بود. مردم ایران در هر جا که بودند و در هر سن و تحصیلاتی به دیکتاتوری، به ظلم، نابرابری و بی عدالتی و ...، "نه" می گفتند و فریاد عدالت‌خواهی خود را سر هر کلاس و مدرسه و هر کوچه و خیابان سر می دادند. حاکمان شاهنشاهی هراسان از فرجام کار، تنها با گلوله و به خون کشیدن این جوانان و نوجوانان لحظاتی آرامش می یافتند؛ آرامشی که به سرعت در آفتاب سوزان خشم مردم بخار می شد.
13 آبان نقطه ی عطفی در اعتراضات مردمی در سال 57 بود. حضور بی شمار دانش‌آموزان و دانشجویان در دانشگاه تهران، به خاک و خون کشیده شدن این حرکت، انتشار خبرکشتار جوانان در مطبوعات و رسانه ها، استعفای وزیر علوم و وزیر آموزش و پرورش را به دنبال داشت. در پی آن در فاصله کوتاهی نخست وزیر وقت مجبور به استعفا شد و ارتشبدی از ارتش نخست وزیر شد تا شاید با خون و خونریزی بیشتر بتواند آب رفته را به جوی بازگرداند. این روز به عنوان روز دانش آموز نامگذاری شد.

مروری کوتاه داریم بر آنچه در روزنامه اطلاعات سال 57 و 58 از این رویداد ثبت شده است...

در روزنامه اطلاعات، 12 آبان سال 58 چنین می خوانیم:

شنبه 13 آبان 57 ساعت 11 صبح بیش از 7 هزار نفر از دانشجویان و دانش آموزان و دیگر گروه های مردم در محوطه ی دانشگاه تهران گرد آمده بودند. گروهی به سخنرانی گوش می کردند و عده ای مشغول تماشای نمایشگاه عکس بودند. در همین حال ناگهان یک کپسول گاز اشک آور در هوا چرخید و بر روی چمن دانشگاه فرود آمد. عده ای سراسیمه به سوی در ورودی دانشگاه دویدند اما در همین لحظه صدای تیراندازی بلند شد. سربازان از پشت میله های دانشگاه به سوی مردم بی دفاع و حق طلب شلیک می کردند. هنوز صدای فریادهای "نترسید تیراندازی هوایی است" بلند بود که دانشجویی به زمین غلطید. از این لحظه به بعد دانشگاه و خیابان های اطراف آن مبدل به صحنه های جنگ و گریز شد. ساعت 10 صبح آن روز اقشار مختلف مردم طی راهپیمایی باشکوهی به جلوی دانشگاه تهران رسیده بودند که مورد تعرض قوای انتظامی قرار گرفتند. گفته شد در این هنگام یک مامور با لباس شخصی و با استفاده از سلاح کمری، به طرف دانشجویان شلیک کرده که از سوی دانشجویان خلع سلاح شد. ... درست موقعی که دانشجویان می خواستند از دانشگاه خارج شوند با تیراندازی نیروهای انتظامی روبرو شدند و به دنبال آن، دانشگاه به صحنه خونین این برخوردها تبدیل شد...

مجروحان توسط دانشجویان به چند بیمارستان منتقل شدند. در همان لحظات نخست قوای انتظامی وارد محوطه دانشگاه شدند و دانشجویان برای مقابله با این حمله آتش روشن کردند. به دنبال آن ماموران پس از چند متر پیش روی در محوطه دانشگاه انجا را ترک کردند. با شدت یافتن تظاهرات، ماموران حکومت نظامی خیابان های اطراف دانشگاه و قسمتی از خیابان شاه رضای سابق (انقلاب) را بستند و دانشجویان و دانش آموزان در خیابان های بلوار الیزابت (کشاورز)، شاه سابق (جمهوری)، فخر رازی و آناتول فرانس پراکنده شدند. تظاهرکنندگان در چند نقطه خیابان شاه و پهلوی (ولی عصر) و خیابان های منشعب آن اتش افروختند...
ساعت 2 بعد از ظهر مجددا سربازان حکومت نظامی بر روی دانشجویان و دانش آموزان که در داخل دانشگاه بودند تیراندازی کردند. در همان لحظات اول تعدادی از دانشجویان به زمین افتادند و به خون غلتیدند. دانشجویان و دانش آموزان با پلاکاردهایی که در آنها تعداد کشته شدگان دانشگاه را 65 نفر نوشته بودند، با دادن شعار به راه پیمایی پرداختند. جنگ و گریز ماموران فرماندار نظامی با دانشجویان تا پاسی از شب ادامه داشت. همان شب دست اندرکاران خبر تلویزیون ایران، برای نخستین بار توانستند فیلمی را که تیم اعزامی واحد هماهنگی فیلم و رپرتاژ تهیه کرده بود، در بخش خبری ساعت 8 و سی دقیقه پخش کنند با پخش این گزارش مردم دیدند که در دانشگاه چه اتفاقات ناگواری افتاد...

صابر گزارشگر رادیو تلویزیون در این مورد گفت: "روز 13 آبان بدون اطلاع مدیر خبر یا مسوولی با یک گروه برای تهیه گزارش به بیرون رفتیم ... در حدود ساعت 11 صبح ما به دانشگاه رسیدیم. در محوطه دانشگاه عده ای راه پیمایی می کردند و بر علیه شاه شعار می دادند. عده ای هم از نمایشگاه عکس شهدا دیدن می کردند. جماعت زیادی نیز در محوطه دانشگاه نشسته بودند که حمله آغاز شد و ما از آن صحنه ها فیلم برداری کردیم...

پس از دو روز، فیلمبردار، دستیار فیلمبردار و سه تن از اعضای شورای موسس و یکی از عوامل اعتصاب در تلویزیون، توسط ساواک و فرماندار نظامی دستگیر شدند. جالب اینجاست که همان روز فرماندار نظامی با صدور اطلاعیه ای منکر تیراندازی به داخل دانشگاه شد ...در این اطلاعیه آمده بود که تمام شایعاتی که در مورد امروز است، دروغ می باشد و هیچ تیری شلیک نشده است و فقط دو افسر اتفاقی تیر هوایی شلیک کردند که کسی کوچکترین آسیبی ندید... مدیر عامل تلویزیون آن شب به ما گفت که باید پخش این گزارش 48 ساعت به تاخیر بیافتد ولی ما زیر بار نرفتیم و درهمان موقع که فیلم باید پخش می شد، با تلاش فراوان فیلم را روی ماهواره به کشورهای خارج مخابره کردیم. ولی همان شب بعد از پخش فیلم، به دستور دکتر عاملی تهرانی وزیر اطلاعات وقت ساواک و فرماندار نظامی، فیلم توقیف شد و دیگر آن فیلم به دست ما نرسید."

پرویز نبوی، فیلمبردار واقعه خونین 13 آبان، در این مورد گفت: آن روز پس از تهیه گزارش، از داخل دانشگاه قصد خروج داشتم که ناگهان صدای شلیک تیر بلند شد. بچه ها سراسیمه به این طرف و آن طرف می دویدند و من هم همراه آنان می دویدم. وقتی بچه های دانش آموز سنگ به طرف کامیون های نظامی پرتاب می کردند قوت قلب عجیبی پیدا کردم. در همین موقع یک گاز اشک آور در نزدیکی من روی زمین افتاد. ناگهان حالم دگرگون شد اما با کمک دانشجویان به هوش آمدم. نزدیک ظهر بود که تیراندازی شدت یافت و ماموران فرماندار نظامی از پشت میله های دانشگاه، تیراندازی به طرف مردم را شروع کردند.

در آن لحظه من مشغول فیلمبرداری بودم که ناگهان دو نفر دانشجو از ناحیه پا و شکم مجروح شدند و روی زمین افتادند. در گوشه دیگر، عده ای یک نفر را که تیر خورده بود روی دست بلند کرده و با دادن شعار لا اله الا الله والله اکبر در محوطه چمن دانشگاه به راه افتادند. من از همه صحنه ها فیلم برداشتم. ساعت 2 بعداز ظهر همان روز، همچنان تیراندازی ادامه داشت. وقتی این فیلم با کمک کارکنان رادیو تلویزیون پخش شد، دو روز بعد ماموران ساواک من را به اتفاق چند نفر دیگر دستگیر کردند. در بازجویی از من سوال می کردند: چه کسی خون را روی دیوار ریخت و تو از آن فیلم برداری کردی؟ تو با گروهتان و عده ای که در محوطه ی دانشگاه بودند، قصد داشتید این فیلم را درست کنید و مردم را علیه رژیم بشورانید و تو با فیلمی که درست کردی، ده میلیارد تومان زیان وارد کردی که باید بپردازی.

دکتر عبدالله شیبانی، رییس وقت دانشگاه تهران در زمان شریف امامی، در مورد حادثه گفت: ...من قصد داشتم از دانشگاه خارج شوم و از فرماندار نظامی آن منطقه توضیح بخواهم که دستور خاتمه تیراندازی را بدهد که دانشجویان ممانعت کردند... به سرعت به دانشکده ادبیات رفتم و با دکتر نمازی، وزیر علوم، تلفنی صحبت کردم و گفتم که به نخست وزیر بگوید که این وضع قابل تحمل نیست. سپس با شریف امامی تماس گرفتم و گفتم به خاطر حادثه امروز که در دانشگاه اتفاق افتاده است، من بر علیه دولت اعلام جرم می کنم و بعد گوشی تلفن را طوری گرفتم که شریف امامی صدای تیراندازی را بشنود اما او در جواب گفت:" برو اعلام جرم کن". (اطلاعات آبان 58)

دولت تعداد کشته شدگان را 2 نفر اعلام کرد. جبهه ملی: بیش از 7 نفر، آسوشیتدپرس: 10 نفر و دانشجویان: 65 نفر ... مردم به خشم آمده 14 و 15 آبان 57 به خیابان ها ریختند و با شدت بیشتری، اعتراضات خود را پی گرفتند. اخبار آن روزها چنین بود:
"... تظاهرکنندگان امروز مقابل بیمارستان پهلوی، که اغلب دانش‌آموزان و دانشجویان بودند، جنازه یکی از کشته شدگان را روی دست داشتند و در خیابان های اطراف می گشتند و بانک الله اکبر همه جا را فرا گرفته بود. یک هلیکوپتر در آسمان منطقه در گشت بود. کلیه پزشکان و پرستاران درمحوطه بیمارستان پهلوی جمع شده بودند و به همراه دیگر تظاهر کنندگان، به شیون و زاری می پرداختند... میدان ژاله به وسیله قوای نظامی بسته شد ... تظاهرات در خیابان خراسان، شاه آباد و شهناز شروع شد و دانش آموزان دبیرستان شاهدخت در محوطه دبیرستان، به شعار دادن پرداختند... کارکنان بیمارستان شفا یحیائیان، به عنوان اعتراض به ماموران حکومت نظامی و دخالت در دانشگاه، دست از کار کشیدند و به تظاهرات پرداختند و به طرف دانشگاه حرکت کردند..."

"جسد یک جوان 25 ساله که در اثر اصابت گلوله کشته شده بود، امروز به پزشکی قانونی آورده شد. کارکنان پزشکی قانونی، امروز به خاطر کشتار دیروز دانشگاه، دست به اعتصاب زده اند. مقامات دولتی با پزشکی قانونی تماس گرفته و خواستار تحویل جسد شدند ولی رییس تالار تشریح پزشکی قانونی اعلام داشت که این جسد متعلق به مردم است و باید به مردم تحویل شود... به خاطر کشتار تظاهرات دیروز، کارکنان دادگستری نیز امروز در سرسرای دادگستری، اجتماعی کردند و شعار می داند: "دیروز بهترین جوانان ما کشته شدند"... تظاهرات و تیرانداز در بازار ... کلیه دبیرستان های خیابان های امیریه تعطیل شده و دانش آموزان به تظاهرکنندگان ملحق شدند. در نارمک نیز داشن آموزان مدارس دخترانه و پسرانه، بعد از پیوستن به دانشجویان دانشکده علم و صنعت، دست به تظاهرات زندند...

ظهر امروز (14 آبان) جمعیتی که برای تظاهرات در دانشگاه تهران و اطراف آن گرد آمده بودند، به 120 هزار نفر رسید. در میان جمعیت، اعم از دانشجو، کارگر، والدین دانشجویان و دانش اموزان دیده می شود و این عده منتظرند آخرین خبر مربوط به تعدادکشته شدگان از پزشکی قانونی و بیمارستان پهلوی دریافت شود. امروز هنگام تشییع جنازه سه تن از دکترها و انترن هایی که در جریان حوادث دیروز دانشگاه کشته شدند، از بیمارستان پهلوی تظاهرات وسیع ضد دولتی توسط پزشکان و نرسها و سایر کارکنان بیمارستان انجام شد. تظاهر کنندگان اعلام کردند که 17 جسد از مقتولان حوادث شنبه عصر و امروز صبح در بیمارستان پهلوی است..." "در مقابل دانشگاه تهران یکی از تظاهرکنندگان، کت روح الله حسینی 14 ساله یکی از کشته شدگان حادثه دیروز را در درست گرفته و جای گلوله را به تظاهرکنندگان نشان می‌داد...."(اطلاعات 14 آبان 57)

"... شهر تهران چون بمبی در آتش می سوخت و فریادهای آتشین برمی کشید.... طرح آتش سوزی تهران، برای لوث کردم مبارزات مردم و توجیه استقرار دولت نظامی تدارک دیده شده بود.... ماموران ساواک و حتا نظامیان بدون یونیفورم، که نخستین شعله های آتش سوزی تهران را برافروخته بودند، می بایست از رگبار گلوله های دشمن ایمن باشند و مردم را به آتش سوزی تهییج کنند و چنین نیز شد. آن روز نظامیان فرمان داشتند مردم را به حال خود بگذارند و غبار باروت از مسلسل هایشان را برای کشتارهای بعدی پاک کنند... کلیه مدارس و دانشگاه ها به مدت یک هفته تعطیل اعلام شده بود... رفته رفته ستون های دود از گوشه و کنار شهر به سوی آسمان زبانه کشید.... از ساعت 9.5 بامداد تا پاسی از شب، در تهران شدت آتش سوزی به حدی بود که قشر سنگین دود تا چند روز آسمان تهران را در برگرفت... روز بعد از آتش سوزی تهران، سازمان ملی دانشگاهیان طی اعلامیه ای ساواک را مسوول این آتش سوزی اعلام کرد. روزنامه ها در تیتر های خود نوشته بودند ساواک تهران را به آتش کشید که با یورش ماموران حکومت نظامی توقیف شدند ..." (اطلاعات 14 آبان 58)

سندیکای رانندگان، کارگران و کارمندان شرکت واحد دست به اعتصاب زدند. مجازات عاملان کشتار دانشگاه تهران یکی از خواسته های آنان بود... کارکنان شرکت مخابرات ایران نیز در قسمت های فنی، برای اعلام همبستگی با سایر گروه های مردم دست به اعتصاب زدند...اعتصاب روزنامه ها و مطبوعات نیز از 15 آبان ماه شروع شد... و... و

اصل مطلب د رلينك زير

13 آبان 57: فرازی از جنبش مردمی علیه خودکامگان



_____________________________

مروري بر مطالب ديگر بلاگ
_____________________________

به حرمت روايتي كه خواندم. قطار 57 داستان درباري نيست ،داستان قلندري است .

ترانه زيباي قدغن با صداي شهيار قنبري (بشنويد)

انتقادي به عملكرد آقاي كروبي در روز قدس و 13 آبان (حتما بخوانيد )


به راستي كه اين نه عدل علي ، كه مكر مفتي است .


مروري بر وقايع 13 آبان 57 (تاريخ خواندني عبرت آموز است )


رعيت جمهور (رعيت امروز )!!! شايد براي زيد آبادي


ترانه مشتي ماشاالله با صداي فريدون فروغي (صدايي كه رساترين بود و غير از حرف خلق هيچ نگفت )


كاش ستارخان نخوابيده بود !


_____________________________