ديروز و امروز ندارد .بي خود با خود قياس خرد نكنيم.
رعيت , رعيت است . چه فلاحي كند , چه پادويي حجره بازار , چه بكارد , چه صنعت كند براي ساخت آپولو .
مي دانيد رعيتي تعريف دارد. رعيت يعني بكار و مخور , بدان و مگو .
رخت رعيت شايد نو شده باشد اما باز هم رعيت دست و دهانش كنار نمي آيند و دستي كه بردهان نرسد بار غم بر دل مي گذارد .
حكايت همان است فقط رنگش به رنگي شده .
حكايت بيت و بارگاه , بار زمانه را سنگين مي كند بر دوش رعيت جماعت .
اصلا رعيتي همينِ است . هستي كه نخوري . داني كه مگويي .
حالا چه فلاحي كني چه كارمندي , شايد هم كارگري , چه فرق دارد اصلا صنعت گري , شايد هم قلم به دست باشي و محبس مكان .
مهم اين است كه بازويت غلامي انديشه و انديشه ات نوكري ملوكانه را فخر كند .
اصلا چه اهميت دارد حسرت رعيت جماعت ؟ چه حسرت نداري باشد چه حسرت آزادي ؟ .
مگر حسرت سفره ي رنگين بردل دخترك رعيت زاده ي قجر با دخترك جمهور فرقي دارد ؟
دخترك رعيت قجري اگر طالعش بلند بود و زيبارخي بود بالا بلند , به حجله پسر ارباب مي رفت .
يا شايد سوم زن كدخداي ريش سفيد مي شد.كه حرمتي داشت حرم بي شرفش درآن يك وجب آبادي .
چه توفيق است ميان حسرت انديشه ي نانوشته ي هزاران بشر قجري بر دلشان , با قلم هاي ترك دار و خرد شده ي جمهور ؟.
همه شان حرف مگو دارند. ناگفتني است انديشه ها .
چاپلوسان و شكم بارگان ننگ بر دوش هم همانهايند.
يك مشت نوكران واجب الروزي كه چلو گوشت مطبخ شان به كرم ملوكانه مهيا و دودش در چشم رعيت است .
چه توفيق دارد بيت و بارگاه . قجر و جمهور .
مهم شكرانه ي قوت حلال است كه به حمدالله نغمه شكر و سيريشان , به نعره ي كبر بدل شده .
محمود هايي واجب الحمد , كه احمد ها حبسي كرده اند به جبر كبر .
چند متكبر مي شناسيد كه پس از رحل ملقب به كبير گرديدند ؟ .
كاش حواس جمعي مان جمع بود يك جا .
تاوان , تاوان است .فرق ندارد چه قجر به جرم افتادن چشم بند مطرب نگون بخت در حرم خانه ي ملوكانه فرش خون پهن كند .
چه جمهور , به قصور از عدم تقرير عظمت بروزن معين .!!!
اصل داستان در اين آستان اين است , او نگاه مي كند رعيت را, اما رعيت ناديدني است .
رعيت خونش گردن خودش است حتي اگر قلم به دست باشد !! ديكتاتوري صاحب قران , يكصد ساله شد و ما باغبانان اين باغ آباد .
چه توفيق است شاه شهيد و رضاي كبير و اعلاء العلي ؟
كاش گوشي بود تا گوش همي كرد و همي مي شنيد !ا
شايد براي زيد آبادي
به حرمت روايتي كه خواندم. قطار 57 داستان درباري نيست ،داستان قلندري است .
ترانه زيباي قدغن با صداي شهيار قنبري (بشنويد)
انتقادي به عملكرد آقاي كروبي در روز قدس و 13 آبان (حتما بخوانيد )
به راستي كه اين نه عدل علي ، كه مكر مفتي است .
مروري بر وقايع 13 آبان 57 (تاريخ خواندني عبرت آموز است )
رعيت جمهور (رعيت امروز )!!! شايد براي زيد آبادي
ترانه مشتي ماشاالله با صداي فريدون فروغي (صدايي كه رساترين بود و غير از حرف خلق هيچ نگفت )
كاش ستارخان نخوابيده بود !
_____________________________
رعيت , رعيت است . چه فلاحي كند , چه پادويي حجره بازار , چه بكارد , چه صنعت كند براي ساخت آپولو .
مي دانيد رعيتي تعريف دارد. رعيت يعني بكار و مخور , بدان و مگو .
رخت رعيت شايد نو شده باشد اما باز هم رعيت دست و دهانش كنار نمي آيند و دستي كه بردهان نرسد بار غم بر دل مي گذارد .
حكايت همان است فقط رنگش به رنگي شده .
حكايت بيت و بارگاه , بار زمانه را سنگين مي كند بر دوش رعيت جماعت .
اصلا رعيتي همينِ است . هستي كه نخوري . داني كه مگويي .
حالا چه فلاحي كني چه كارمندي , شايد هم كارگري , چه فرق دارد اصلا صنعت گري , شايد هم قلم به دست باشي و محبس مكان .
مهم اين است كه بازويت غلامي انديشه و انديشه ات نوكري ملوكانه را فخر كند .
اصلا چه اهميت دارد حسرت رعيت جماعت ؟ چه حسرت نداري باشد چه حسرت آزادي ؟ .
مگر حسرت سفره ي رنگين بردل دخترك رعيت زاده ي قجر با دخترك جمهور فرقي دارد ؟
دخترك رعيت قجري اگر طالعش بلند بود و زيبارخي بود بالا بلند , به حجله پسر ارباب مي رفت .
يا شايد سوم زن كدخداي ريش سفيد مي شد.كه حرمتي داشت حرم بي شرفش درآن يك وجب آبادي .
چه توفيق است ميان حسرت انديشه ي نانوشته ي هزاران بشر قجري بر دلشان , با قلم هاي ترك دار و خرد شده ي جمهور ؟.
همه شان حرف مگو دارند. ناگفتني است انديشه ها .
چاپلوسان و شكم بارگان ننگ بر دوش هم همانهايند.
يك مشت نوكران واجب الروزي كه چلو گوشت مطبخ شان به كرم ملوكانه مهيا و دودش در چشم رعيت است .
چه توفيق دارد بيت و بارگاه . قجر و جمهور .
مهم شكرانه ي قوت حلال است كه به حمدالله نغمه شكر و سيريشان , به نعره ي كبر بدل شده .
محمود هايي واجب الحمد , كه احمد ها حبسي كرده اند به جبر كبر .
چند متكبر مي شناسيد كه پس از رحل ملقب به كبير گرديدند ؟ .
كاش حواس جمعي مان جمع بود يك جا .
تاوان , تاوان است .فرق ندارد چه قجر به جرم افتادن چشم بند مطرب نگون بخت در حرم خانه ي ملوكانه فرش خون پهن كند .
چه جمهور , به قصور از عدم تقرير عظمت بروزن معين .!!!
اصل داستان در اين آستان اين است , او نگاه مي كند رعيت را, اما رعيت ناديدني است .
رعيت خونش گردن خودش است حتي اگر قلم به دست باشد !! ديكتاتوري صاحب قران , يكصد ساله شد و ما باغبانان اين باغ آباد .
چه توفيق است شاه شهيد و رضاي كبير و اعلاء العلي ؟
كاش گوشي بود تا گوش همي كرد و همي مي شنيد !ا
شايد براي زيد آبادي
_____________________________
مروري بر مطالب ديگر بلاگ
_____________________________
مروري بر مطالب ديگر بلاگ
_____________________________
به حرمت روايتي كه خواندم. قطار 57 داستان درباري نيست ،داستان قلندري است .
ترانه زيباي قدغن با صداي شهيار قنبري (بشنويد)
انتقادي به عملكرد آقاي كروبي در روز قدس و 13 آبان (حتما بخوانيد )
به راستي كه اين نه عدل علي ، كه مكر مفتي است .
مروري بر وقايع 13 آبان 57 (تاريخ خواندني عبرت آموز است )
رعيت جمهور (رعيت امروز )!!! شايد براي زيد آبادي
ترانه مشتي ماشاالله با صداي فريدون فروغي (صدايي كه رساترين بود و غير از حرف خلق هيچ نگفت )
كاش ستارخان نخوابيده بود !
_____________________________